خرید بک لینک
این وبلاگ!این وبلاگ پر خاطرهی عزیز...از روزی که واردش شدم حالا سالها میگذرههنوز نووجون بودم اون موقعها و الان که حوالی سی سالگی قدم میزنم باز بهش برگشتمبرگشتم و میخوام بگم از اینجایی که الان ایستادمبا دیدگاه و جهان بینی آدمی که الان هستمدیگه تعریف زندگی در نظرم این نیست که یک سری برنامه میچینم، طبقش جلو میرم و در طول اون مسیری که ترسیم شده به اهداف و رویاهام میرسم.امروز بنظرم زندگی در واقع پذیرش مغایرتهاست. پذیرش مغایرت بین اونطوری که تصور میکردم اوضاع پیش بره و اونطوری که واقعا پیش رفته. حالا بنظرم زندگی یادگرفتنِ منطبق شدن با پیش آمدهای غیره منتظرهست و مهارت خسته شدن اما متوقف نشدن. توی این سالهای اخر دهه بیست سالگی از نظرم زندگی فهم همهی این هاست و بزرگ شدن، قد کشیدن...بعد مرور نوشتههای اینجا حس میکنم چقدر عجیبه این همه تغییر کردن آدمیزاد در گذر زمان. پیر شدیم نه؟ :)|جمعه هفدهم دی ۱۴۰۰| 10:51|غزلِی هستم بی قافیه بی ردیف| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:25

شما که از محرم شیعه فقط سیاه پوش شدن و گریه هایش را می بینید.. چه می فهمید از افتخار شیعه ؟ چه می فهمید از این غیرتی که هر روز در رگ هایمان می جوشد ...؟ چه می فهمید از دشمنی که فقط اسمش عوض شده است و حیوان خانگی اش مدرن تر ... وگرنه همان قدر پست است و همان قدر بی رحم ؟ شما چه فهمیدید از عاشورا ؟ وقتی محرم را باعث افسردگی شیعه می دانید؟ شما چه می فهمید از کودکانی که زیر بیرق حسین بزرگ می شوند ، قد می کشند و به بلوغ می رسند ؟ شما چه می فهمید از تربتی که به کاممان نشاندند در همان روز اول ورودمان به این دنیا ؟ شما چه می فهمید از عشق و افتخار و حماسه ؟ شما فقادامه مطلب

برچسب: من بچه شیعه هستم انتشارات,من بچه شیعه هستم,من بچه شیعه هستم دانلود,من بچه شیعه هستم خدا را میپرستم,من بچه شیعه هستم شعر,من بچه شیعه هستم mp3,من بچه شیعه هستم خدارو میپرستم,من بچه شیعه هستم صوتی,من بچه شیعه هستم اپارات,من بچه شیعه ام, نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06

باز هم ...باز هم از آن روز هاست ...از آن روز های کزایی ...از همان روز هایی که حوصله دانش آموز پیش دانشگاهی بودن را نداری اصلا ...امروز از آن روزهاست که اصلا حوصله ی حکمای مشاء و حرف هاشون رو نداری ...و ایضا حوصله ی طایفه ی معتزله که به اصالت عقل اعتقاد داشتن یا اشاعره که با اون ها سر لج داشتند ....حوصله این رو هم نداری که بشینی و فکر کنی: هر شی برای بوجود آمدن اول باید وجوب پیدا کند...و یا این که منظور از امکان ذاتی این است که :هر شی ذاتا هم قابل موجود شدن است هم قابل معدوم شدنو این که یک ممکن الوجود با وجود و عدم نسبتی برابر دارد ....یا این که بنشینی و ساعت ها به این فکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

برایم در ردیف کسانی هستی؛

که بقول نیما :

یادت ...

روشنم میدارد ...

برچسب: نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06

نمی دانم ... چیزی یا کسی حتی ... میان این همه کتاب و دفتر ... میان این همه ورق باطله که سرنوشت محتوم همشان چرک نویس ریاضی است .... چیزی یا کسی حتی ... در میان دلم ... در میان روح پریشانم در میان لرزش دستانم از سرما وقتی دارم تست های جامعه را می زنم در میان صدای بلند خنده هایم ... و در میان سکوت های بی موقع ای که مثل مرگ به سراغم می آیند جایش خالی مانده باید بیاید بوسه ای به پیشانی داغم بزند دستی به موهای پریشانم بکشد پنجره ها را باز کند آفتاب سایه بیندازد روی گل های فرش اتاقم و بلند طوری که همه بشنوند داد بزند ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06

بچه های پیش دانشگاهی دلشان نازک است . دلشان خیلی نازک تر از چیزی است که شما فکر می کنید . مثلا نباید روز تولدشان از آن ها آزمون جامع بگیرید . مثلا نباید در هوای سرد پاییز در گرگ و میش صبح جلوی در زیادی معطلش کنید چون ممکن است بزند زیر گریه . و خب خوب نیست کوچه شاهد گریه های یک دختر پیش دانشگاهی باشد مثلا نباید یک خواهر زاده 2 سال و دو ماهه داشته باشدکه وقت رفتنش یه چادرش آویزان شود وبا همان لحن جذابو بچگانه بگویدخاله هاطِمه نَلُ (نرو) سجاد جون هاطمه دوس آرهدِر ِ (گریه) میکنه و تو با یک بغض گنده که چشبیده بیخ گلویت و دارد کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06

یه سری آدمام هستنکه خوراکی مورد علاقشون شکلات 80% ...نوشیدنی مورد علاقشون قهوه تلخه ...وقتی میخوان چایی دم کنن هیچ وقت سمت ظرف بهار نارنج نمیرن ...آی رهگذر ...این جور آدما،همون آدمایی هستن که دارن از خاطراتشون فرار میکنن ...آدمایی که فقط بلدن با یه نفر شکلات تخته بخورن ...با یه نفر برن بیرون قهوه سفارش بدن و توش کلی شیر و شکر بریزن و اصلا هم به نگاه های آدم های اطرافشون توجه نکنن که دارن با تعجب بهشون نگاه میکنن و با خودشون میگن بابا کسی که نوشیدنی تلخ دوست نداره که قهوه سفارش نمیده ...همون آدمایی که فقط بلدن برای یه نفر چایی رو با کلی گلبرگ بهار نارنج دم کننو بادامه مطلب

برچسب: سر خود را مزن اینگونه به سنگ,سر خود را مزن اينگونه به سنگ,سر خود را مزن,سر خود را مزن اینگونه بر سنگ,سر خود را مزن اصفهانی,چگونه خود را سرگرم کنیم,چگونه سر خود را بشوییم,چگونه سر خود را اصلاح کنیم,معلمی که سر خود را تراشید,تعبیر خواب سر خود را بریدن, نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06

بعد سه سال حالا باز من

خودِ خودِ من اینجام

تو مدیریت این وبلاگ

نمیدونم اونی که سه سال پیش وبلاگو هک کرد کی بود

ولی هرکی بود گذشتم ازش

حالا حالم خوبه

با این که اینجام حالام خوبه

:)

برچسب: خاطرات خاک خورده, نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06

صفحه بندی