
این وبلاگ!این وبلاگ پر خاطرهی عزیز...از روزی که واردش شدم حالا سالها میگذرههنوز نووجون بودم اون موقعها و الان که حوالی سی سالگی قدم میزنم باز بهش برگشتمبرگشتم و میخوام بگم از اینجایی که الان ایستادمبا دیدگاه و جهان بینی آدمی که الان هستمدیگه تعریف زندگی در نظرم این نیست که یک سری برنامه میچینم، طبقش جلو میرم و در طول اون مسیری که ترسیم شده به اهداف و رویاهام میرسم.امروز بنظرم زندگی در واقع پذیرش مغایرتهاست. پذیرش مغایرت بین اونطوری که تصور میکردم اوضاع پیش بره و اونطوری که واقعا پیش رفته. حالا بنظرم زندگی یادگرفتنِ منطبق شدن با پیش آمدهای غیره منتظرهست و مهارت خسته شدن اما متوقف نشدن. توی این سالهای اخر دهه بیست سالگی از نظرم زندگی فهم همهی این هاست و بزرگ شدن، قد کشیدن...بعد ...
ادامه مطلب
بترس از آدمی که حالا مدت هاست هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد ... ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
باز هم ...باز هم از آن روز هاست ...از آن روز های کزایی ...از همان روز هایی که حوصله دانش آموز پیش دانشگاهی بودن را نداری اصلا ...امروز از آن روزهاست که اصلا حوصله ی حکمای مشاء و حرف هاشون رو نداری ...و ایضا حوصله ی طایفه ی معتزله که به اصالت عقل اعتقاد داشتن یا اشاعره که با اون ها سر لج داشتند ....حوصله این رو هم نداری که بشینی و فکر کنی: هر شی برای بوجود آمدن اول باید وجوب پیدا کند...و یا این که منظور از امکان ذاتی این است که :هر شی ذاتا هم قابل موجود شدن است هم قابل معدوم شدنو این که یک ممکن الوجود با وجود و عدم نسبتی برابر دارد ....یا این که بنشینی و ساعت ها به این فک...
ادامه مطلب