خرید بک لینک


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

باز هم ...

باز هم از آن روز هاست ...

از آن روز های کزایی ...

از همان روز هایی که حوصله دانش آموز پیش دانشگاهی بودن را نداری

اصلا ...

امروز از آن روزهاست که اصلا حوصله ی

حکمای مشاء و حرف هاشون رو نداری ...

و ایضا حوصله ی طایفه ی معتزله که به اصالت عقل اعتقاد داشتن

یا اشاعره که با اون ها سر لج داشتند ....

حوصله این رو هم نداری که بشینی و فکر کنی:

هر شی برای بوجود آمدن اول باید وجوب پیدا کند...

و یا این که منظور از امکان ذاتی این است که :

هر شی ذاتا هم قابل موجود شدن است هم قابل معدوم شدن

و این که یک ممکن الوجود با وجود و عدم نسبتی برابر دارد ....

یا این که بنشینی و ساعت ها به این فکر کنی

چرا و به چه قصدی ابن سینا اسم کتاب هاش رو پس و پیش انتخاب کرده ؟؟

قانون درباره پزشکی

و شفا درمورد منطق و ریاضی و ابواب فلسفه ....

کتاب فلسفه رو از جلو روم برمیدارم و میبندمش

مثل همیشم که وقتی از همه چیز خسته میشم

میرم سراغ قفسه کتاب های شعرم

بلند میشم و میرم سراغ کتاب های شعر

و بعد کلی بالا و پایین کردن کتاب ها کتاب قیصر رو از بینشون بیرون میارم

چشمامو میبندم و یه صفحه از کتابو باز میکنم

نشونه رو دقیقا میزنه تو خال جناب استاد ...

درست همون صفحه ...

همون شعر میاد ...

همونی که برام وسط کتاب ادبیات نوشتی ...

باری ...

من و تو بی گناهیم ...

او نیز تقصیری ندارد ...

پس بی گمان کار ....

کار چهارم شخص مجهول است ....

چند بار از اول تا آخر شعر رو بلند میخونم

کتاب رو میبندم

و این بار به نیت تو باز میکنم

این بار هم :

انگار امروز استاد نذر کرده تمام خاطراتتم رو زیر و رو کنه ...

باز هم شعر مورد علاقه تو

و بی شک مورد علاقه من ....

ای ...

نمی دانم ...

هر چه هستی باش ...

اما کاش ...

نه ...

جز اینم آرزویی نیست ...

هر چه هستی باش ...

اما باش ....

راست میگفت قیصر

ساده و با صداقت بود حرف های شعرش

درست مثل حرف های دل من که این روز ها بدجور تنگ شده

با خودم تکرار میکنم

هر چه هستی باش ....

اما باش ...


+

چقدر اینجا سوت و کور شده

دیگه کم کم داره وبم به حالت انقراض نزدیک میشه

دلم مرداد امسالو میخواد

چقدر این جا شلوغ بود

نظرا کمه کم رو 50 تا بودن

اما حالا انگار هیچ کس حوصله نداره این ورا بیاد

انگار...

نه بهتره این جوری نوشتمو تصحیح کنم

اما حالا دیگه هیچ کس حوصله نداره این ورا سر بزنه ....

وقتی اومدم وبم یهو دلم گرفت

از خیلی ها خیلی وقته بی خبرم

نه جواب پیام میدید

نه خبری میگیرید

خوبه من امسال کنکور دارم

نه شما ....

اما خیالی نیست

محبتو نه میشه خرید

نه میشه ریخت دور

شما هر چقدر هم بی معرفت بشید

بازم جاتون تو قلبه فاطمه ساداته


برچسب: نویسنده: کیارش مرادیان تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:06

صفحه بندی